: وقتی بهش نگاه کردم ،سرش رو پایین انداخت،وقتی بهش گفتم دوست دارم،چیزی نگفت،وقتی بهش گفتم عاشقتم ،باور نکرد،وقتی بهش گفتم می خوام تا ابد با من بمونی بهانه گرفت،وقتی که بی دلیل گذاشت و رفت هیچی نگفتم...بعد مدتها دوباره پیداش کردم و دنبالش دویدم،ام اون فرار کرد ،با التماس گفتم می خوام باهات حرف بزنم ،اما گفت حرفی باهات ندارم،وقتی که اشکم رو دید ،فقط خندید،ومن فقط گریه کردم،حالا بعد از یه مدت طولانی یادش اومده که می خواد با من حرف بزنه...
تنها بودم .تو رسیدی گفتی "ما"بشیم بهتره.دیگه تنها نبودم.اما بعد از مدتی سر قرار نیومدی .یه روز که داشتم دنبالت می گشتم به تنهایی دیگری رسیدم.گفتم چرا تنهایی؟گفت:یارم نیومده .یکدفعه بلند شدوبا خوشحالی گفت:اومد!وقتی برگشتم تو را دیدم آری تو را دیدم
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت![]()

