فقط دلم می خواد بنویسم برام فرقی نداره از کجای زندگیم شروع کنم.دلم می خواد بدونم چرا زنده ام چرا زندگی می کنم اصلا بخاطر کی نفس می گشم.چرا باید تمام سختی های دنیا مال من باشه.چرا باید برای نگه داشتن یه دوست تلاش کنم.چرا باید یکی ازم خوشش بیاد یکی ازم متنفر باشه آخه چرا.
شاید شنیده باشین که می گن اونی که همیشه می خنده هزار تا درد تو زندگیش داره ولی اونیکه ناراحته یه درد تو زندگیش داره.هر کی منو میشناسه می دونه که آدم شادی هستم و همیشه دوست دارم کسی رو از غم وغصه در بیارم.دلم نمی خواد کسی رو ناراحت ببینم.هیچ وقت دلم نخواست که کسی رو ناراحت کنم.
دلم می خواد بدونم چرا هر اتفاقی می یوفته کاسه و کوزه ها باید سر من شکسته بشه.چرا وقتی یکی با یکی دعوا می کنه می گه دلیلش وجود مینا بوده.دلم می خواد بدونم چرا همیشه من باید کوتاه بیام دست آخر هم بگن تقصیر من بوده.آخه چرا.
هر کی من رو می بینه چون میبینه که میخندم و شوخی می کنم میگه خوش به حالت غمی تو زندگیت نداری . ولی بخدا من از همه شما تنهاترم .همیشه دلم می خواست یه دوست داشتم که می تونستم سرم رو بذارم رو شونه هاش براش درد دل کنم.ولی بعدها که دوست های خوبی پیدا کردم به خودم گفتم آخه چرا باید با گفتن دردام کس دیگه ای رو ناراحت کنم. هر چند بعضی موقع ها که نمی تونم مجبور می شم بگم.
اون موقعه ها که کوچیکتر بودیم نمی فهمیدیم دنیا چیه زندگی چیه . همشه به فکر بازی های بچگونه خودمون بودیم و دیگه به هیچ چیز فکر نمی کردیم. اما هر سال که بزرگتر می شیم یه درد تازه به دردامون اضافه می شه.

