می دونم باید دوری از سحر تمام زندگیم و فاطمه دوست خوبم رو تحمل کنم اینا برای من خیلی سخته.
تا حالا
فكر كردي كه چرا وقتي شادي منم شادم
چرا وقتي
غصه مي خوري من ناراحت ميشم
تا حالا
فكر كردي چرا من اينقدر تنهام
چرا هيچ
كسي رو به اندازه تو دوست
دارم
مي دونم
شايد نه اين حرفا و نه من برات مهم نباشيم
ولي شايد يه روزي خواستي مثل گذشته ها همون دوستايي باشيم كه با غم هم ناراحت و
با
شادي هم شادن
ولي اينو
بدون من هميشه منتظرت مي مونم حتي تا لحظه مرگم حتي اون موقع كه زير خروار ها خاك
خوابيدم بدون منتظرتم تا شايد گذرت به مزار من بيفته و دلت بعد از سالها براي من
تنگ بشه مي دونم شايد آرزوي محالي باشه ولي شايد شايد اين اتفاق
بيفته
ولي من
از خدامه
فقط يه
خواهشي ازت دارم فقط وقتي مياي سر قبرم برام اشك نريز
چون من طاقت
ديدن اشكات رو ندارم![]()
سلام چطورین؟
وب لاگ قبلی بخاطر یه سری مسائل حذف شد.و به جاش این وب لاگ ساخته شد.که امیدوارم نظرتون رو جلب کنه.
راستی خیلی از دوستان باور نداشتن شعر(تا حالا فکرشو کردی) که توی وب قبلی نوشته بودم از خودمه حالا چه طرفتار داشته باشه چه نداشته باشه.من حرف دلم رو اینجوری نوشتم البته این جزیی از شعرهای دفتر خاطراتمه.خیلی دوست دارم بقیه رو هم توی وب لاگ بنویسم ولی ممکنه زیاده وارد مسائل خصوصی بشیم . البته شاید در آینده یکی دوتا دیگشو هم بذارم. خوشحالم از این که بعضی از دوستان خوششون اومد که جا داره همینجا از همشون تشکر کنم. اولین نفری که از شعر خوشش اومده بود دوست گللللللللللم فاطی جون بود. و بعدی هم زیبا جوون بود.و یه سری از دوستان که از همشون تشکر میکنم. خوشحال می شم با نظراتتون وب لاگ من رو گل بارون کنین.

